معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

403

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

مضمون آنكه « من الحيّ الذى لا يموت « 1 » الى الملك الّذى لا يزول ملكه » بعد نوشته « عبدى اشتغلت بالحور و القصور و سعيت لقاءنا ، زرنى فانّى مشتاق الى لقائك » عاشق اشتياق را كه سرمايهء روز بازار عاشقى است ، از خزينهء معشوق ، نثار بيند ، حور و قصور را از ولايت عشق معزول كند ، شوق جمال دوست حقيقى گريبان جانش گرفته ، در سراچه دار الجلال بر مايدهء جمال ، نوالش بنشاند ، نسيمى از نسايم ظهور از ساق عرش وزيدن گيرد كه عارفانش نسيم لطف نامند ، برگهاى درختان بهشتى را چون مطربان خوش‌آواز به نغمهء دلنواز در آرد ، نواى مرغان بر سر شاخسار اشجار ، با صداى آبها ، در جداول انهار ، ممدّ آن شود ، عاشق جمال دوست ، چون صوفيان صفّهء صفا در سماع آن نغمه و نوا ، در رقص و طرب ، دست طلب برافشاند ، از لذت اين سماع جان عاشق شراب شوق چاشنى گيرد ، خطاب مستطاب دررسد كه « ما هذا الطّرب « 2 » فيهم و هو اعلم بحالهم » اين چه طرب و نشاط است كه در مواطن بواطن دوستان ما بظهور آمده . ملائكه گويند خداوندا نسيم لطافت وزيده از مجموع زراير خطاير بهشتى نغمه و نواى شوق استعلا پذيرفته . حق تعالى فرمايد « هذا لذّتهم فى سماع كلام المخلوقين فكيف لذّتهم فى سماع كلامى » لذّت و نشاط عاشقان در استماع كلام مخلوق به اين نوع انبساط پذيرفته ، آيا در سماع كلام و توجّه سلام ما تا حال ايشان چه منوال قرار يابد ، در اثناى اين ناگاه لالهء عشق احدى از پيش جمال ايزدى پردهء احتجاب بردارد ، از سطوت انوار تجلّى ، عاشق بيچاره از كون بىشعور گردد ، از هيبت نور ذات ، بيم آن بود كه اساس بنياد بشريّت از هم فروريزد ،

--> ( 1 ) - من الحيى الذى لا يموت الى الحى الذى لا يموت و من العزيز الذى لا يزال الى العزيز الذى لا يزال من الملك الذى لا يزول ملكه بعد اشتغلت بالحور و القصور و تصيب لقائنا زرنى فانى مشتاق الى لقائك . ( 2 ) - ح - د : هذه الطرب .